شب هالووین در مزرعه ماسی باتم، کشاورز دست و پا چلفتی تمام کدو تنبلها را خراب میکند و شاونِ ناقلا تصمیم میگیر با یک آزمایش علمی آنها را درست کند، اما...
جزئیات و تماشا ←

مشاهدهٔ جزئیات ←
شب هالووین در مزرعه ماسی باتم، کشاورز دست و پا چلفتی تمام کدو تنبلها را خراب میکند و شاونِ ناقلا تصمیم میگیر با یک آزمایش علمی آنها را درست کند، اما...
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
آمریت، خوانندهای خوشقلب، پس از گرفتار شدن در ماجرایی جنایی و فرار از پلیس، بهطور اتفاقی با خانوادهای روبهرو میشود که دختر و دامادشان را در سانحه قطار از دست دادهاند. پدر خانواده، سینها، آمریت را با داماد خود اشتباه میگیرد و از او میخواهد…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
مینوئس، گربهای که به شکل دختری جوان درآمده، با تیبه، روزنامهنگاری خجالتی و کمتجربه آشنا میشود. او با کمک توانایی منحصربهفردش در برقراری ارتباط با گربههای شهر، به تیبه کمک میکند خبرهای جالبی پیدا کند و ماجراهای تازهای را تجربه کند.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
چارلی، پسری دوازدهساله که در مدرسه از سوی همکلاسیهایش اذیت میشود، آرزو دارد پدری قهرمان و قدرتمند داشته باشد تا بتواند اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کند. او برای جلب توجه دیگران، مردی تنومند را بهعنوان پدرش معرفی میکند؛ اما این تصمیم، زندگی خانوادگی و روابط او…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
میکی ماوس و پلوتو برای جشن کریسمس به دنبال یک درخت مناسب میگردند؛ اما درختی که انتخاب میکنند، محل زندگی دو سنجاب بازیگوش، چیپ و دیل، است.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
یک اشتباه بامزه باعث میشود تولهشیر کوچکی در میان گلهای از گوسفندان بزرگ شود. لامبرت که با دیگران تفاوت دارد، باید با خجالتی بودن خود و نگاه اطرافیان کنار بیاید؛ تا اینکه شرایطی پیش میآید که شجاعت او را به چالش میکشد.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
دونالد داک با دوچرخهٔ قدیمی خود راهی دیدار معشوقهاش، دیزی داک، میشود؛ اما در مسیر با سنجابهای بازیگوش، چیپ و دیل، روبهرو میشود.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
داستان پسری بهنام ژیاوی که برای پدربزرگ میلیونرش به تایلند سفر میکند اما متوجه میشود که او پدربزرگاش نیست و...
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
داستان در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و در محلهای قدیمی در شهر سورابایا در اندونزی روایت میشود. ویلا، دختر ششسالهای با ذهنی کنجکاو و خیالپرداز، دنیای کوچک اطرافش را مکانی جادویی و پر از ماجراجویی میبیند. اما وقتی دوست صمیمیاش دچار حادثه میشود و دوستان دیگرش…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
چامپ، کبوتری با ظاهری سرسخت و رفتاری جسورانه، در یک کولاک شدید و خیابانهای شلوغ نیویورک سفری پرماجرا را آغاز میکند تا وسیلهای ارزشمند را به زن مهربانی که در پارک ملاقات کرده، بازگرداند. او در این مسیر با موانع خطرناکی روبهرو میشود و باید…
جزئیات و تماشا ←برای ثبت نظر خود باید ثبت نام کنید یا وارد شوید
عشق چیز زیباییه و کمتر کسی بهش شک داره. ولی اگه قرار باشه هرکس به هر گرایشی رو بیاره که اصلا نسل ادامه پیدا نمی کنه یا هرج و مرج میشه به نظرم. من نه کارشناسم و نه به هیچ چیزی جز وجود خدا اعتقاد دارم ولی این راهش نیست، بی دلیل نیست که زن و مرد در باطنشون به جنس مخالف میل دارن، به نظرم گرایشهای LGBTQ از روی پوچی و ماجراجویی به وجود میان
خیلی خوب میشد اگه همه خانواده ها میتونستن اینطوری بچه هاشونو حمایت کنن که از خود واقعیشون نترسن
دقیقا حیف که حتی بچه هاشون رو میکشن واقعا نمیفهمم چرا
چقدر آرامش بخش بود صحنه آخرشو خیلی دوست داشتم ……………………..
بینظیر بود، تنها چیزی که میتونه تأثیر بذاره حمایت خانواده و جامعهست که شخص بتونه خودشو راحت بپذیره
خیلی قشنگ بود