«آلما لنکستر» دختر ۱۸ سالهای از یک خانواده ثروتمند است که خانوادهاش تصور میکنند حقوق میخواند، اما او مخفیانه رؤیای فیلمسازی را دنبال میکند. در دانشگاه با «وادیم آرکادی»، جوانی منزوی و سرکش با گذشتهای پررمزوراز، آشنا میشود و مجبور میشوند روی یک فیلم دانشجویی…
جزئیات و تماشا ←

اگر در تستهای شخصیتشناسی (MBTI) جزو دستهی «شهودیها» باشید، این فیلم برایتان بسیار جذاب خواهد بود اما برای افرادی که شخصیت «حسی» دارند ممکن است فیلمی کاملاً سطحی به نظر برسد اگر به مفهوم فیلم دقت کنیم میخواهد به این سؤال که «اگر دروغ در دنیا نبود دنیای ما چه شکلی میشد؟» پاسخ دهد در اوایل فیلم ما دنیایی افسرده و بدون امید را میبینیم که همهچیز در آن به سختی جلو میرود. نویسنده و کارگردان سعی دارند به مفهوم خاکستری «صداقت محض» اشاره کنند اینکه صداقتِ مطلق خیلی وقتها میتواند بسیار مخرب باشد. فیلم با پایبندی به این موضوع که واقعیت هر فرد قطعی نیست و میتواند تغییر کند، نشان میدهد که در بعضی موارد صادق نبودن بهتر از صداقتِ محض است (به شرطی که درست استفاده شود). همانطور که صداقت چاقوی دو لبه است، دروغ هم همینطور است و ما نمیتوانیم به طور قطعی دروغ را رد کنیم. این مفهومی است که نویسنده در قالب سینما به ما نشان میدهد. (این برداشت شخصی من از فیلم بود و میتواند اشتباه باشد).
یه چیزی هست که مردم این فیلمو به چشم یه فیلم هنری و پر محتوا میبینن که اشتباهه وقتی این فیلمو میبینی باید دیدگاهت این باشه که این فیلم فقط برای اینه که چند لحظه لبخند رو لبات بیاره
ایده خیلی خوبی داشت ولی نتونستن خوب اجراش کنن فیلم پره باگه و داستانشو خیلی کش دادن . میتونست خیلی بهتر باشه
زیاد جالب نبود.
ایده بی نظیری داشت در کل فیلم خیلی خوب و خنده داری بود اگه آخرش از دستشون در نمی رفت بهترم می شد