کرم پسر خوشگذران و خوشتیپ یک خانواده ثروتمند استانبولیست که پدرش شرط ازدواج برای دادن مدیریت شرکت را برایش گذاشته. نقش مقابل او عایشه، دختری زیبا و باهوش که در تولیدی آنها بعنوان کارگر کار می کند و تحت کنترل خانواده مخصوصا برادر بزرگتر و…
جزئیات و تماشا ←

ویلوارد پاینز شهر نبود؛ برزخ بود و همهتون مُردین، فقط خودشون خبر ندارن کلاً بیخیال اون چرتوپرتای ۴۰۲۸ و آدم فضاییا شین، پیلچر یه دروغگوی حرفهایه که بهتون یه داستان علمی-تخیلی قشنگ فروخته. واقعیت اینه که این شهر برزخه، یه ایستگاه میانی کیهانی. تکتک آدما تو دنیای واقعی روی تخت بیمارستان تو کما هستن و روحشون گیر افتاده اینجا. هیچکی یادش نیست چجوری مُرده، چون قانون برزخ اینه: حافظهٔ لحظهٔ گذار پاک میشه تا امتحانت واقعی باشه. اون «اَبی»های ترسناک بیرون حصار، آدمای جهشیافته نیستن؛ اون روحای تسلیمشدهای هستن که از جنگیدن برای زندگی دست کشیدن و یا به عبارتی گناه کار بودن. ( زوزههاشون فریاد کمک نیست، آواز دعوت به نیستیه،) میخوان تو هم مثل خودشون برای همیشه تو این تاریکی محو شی. «ارزیابی و تصفیه » تو میدون شهر؟ اعدام نیست، آخرین مراسم عبوره. اونی که تصفیه میشه، داره آگاهانه مرگ رو انتخاب میکنه و دستگاهش تو بیمارستان خاموش میشه. پیلچر خدا نیست؛ یه روح قدیمیه که خودش رو به دروازهبانی زده و این سیستم رو کشف کرده، نه ساخت. بچههای «نسل اول» رو میبینی که جاسوسی میکنن روح معصومایی هستن که زودتر از بقیه شستشوی مغزی شدن و سربازای برزخ شدن. حصار برقی مرز بین زندگی و مرگ نیست؛ مرز بین «هنوز میخوام برگردم» و «دیگه هیچوقت بیدار نمیشم». آخرش اون سکوت سنگین، روشن موندن چراغا… این یعنی برزخ ولکن نیست، چرخه تا ابد میچرخه.
آفرین همینه دقیقا👏
اگر بین این و فرام گیر کردید فرامو ببینید.
داستان سریال ارتباط زیادی با کتاب هاش نداره بنظرم داستان کتاب هاش جذاب تره.اقتباس خیلی ضعیفی از کتابهاشه
فضل اول ب شدت هیجان انگیز جالب اما فضل دوم هیچموضوعی برای ارائه نداشت هیچ موضوع جالبی نبود و ب شدت داغون بود فصل دوم و فصل اول هیچ ربطی ب فصل دوم نداشت ب نظر من اگه کسیم مگاه میکنه فقط همون فصل اول رو نگاه کنه ک خیلی عالی بود
فصل اول یه کشش هایی داشت با اینکه پر از ایراد بود ولی فصل دوم واقعا ارزش وقت گذاشتن نداره.