این داستان در "کنگ سانگ" اتفاق میوفته و حول محور داستان عاشقانه و پر سر و صدایی بین زو یان شاهزاده قبیله چی یی و شاهزاده ای سلطنتی به اسم شیی یینگ میچرخه زمانی که برای مادر شی یینگ پاپوش درست کردن اون به کوه تبعید شد تا تهذیب کنه به طور عادی اون به جز تهذیب رو چیز دیگه ای تمرکز نمیکرد اما به یکی از دانش اموزاش علاقمند شد ولی بخاطر رابطه استادی و دانش اموزی هیچکدوم از اونا حرفی به همدیگه نمیزدن علاوه بر اون در موضع گیری های سیاسی و موقعیت های خطرناک اونا در مقابل هم بودن موانع زیادی سد راهشون شد با اینحال اونا با عبور از این موانع برای محافظت از "کنک سانگ: باهم دیگه همکاری میکنن و ....
واقعا هر کی تا آخر دیده و هم نظره که باید نویسنده این اثر رو پیدا کنیم و بزنیم لایک کنه 😑 یعنی نه یک بار بلکه دوبار نقش اصلی رو کشت و من هر دو بار کلی گریه کردم کاش حداقل بار آخر این پیشگویی رو ول میکردی دیگه اتفاق نمیوفتاد😑 یکبار کافی بود دیگه یعنی ده بار هم زنده میشد باز نویسنده میکشتش👩🦯 هر کی ندیده بداند که سد انده 👀
هر چی از زیبایی این اثر بگم کمه 🥲 اوایل با بازیگر دختر حال نمیکردم فکر میکردم تو نقش اغراق میکنه ولی بیشتر که دیدم متوجه شدم بازیگری قوی داره و با شیائوجان تونستن یه سریال بی نظیر بسازن من که لذت بردم خسته کننده هم نبود پیشنهاد میشه 👌 به خصوص برای افرادی که به داستانای عاشقانه استاد و شاگردی علاقه دارن 😁