کرم پسر خوشگذران و خوشتیپ یک خانواده ثروتمند استانبولیست که پدرش شرط ازدواج برای دادن مدیریت شرکت را برایش گذاشته. نقش مقابل او عایشه، دختری زیبا و باهوش که در تولیدی آنها بعنوان کارگر کار می کند و تحت کنترل خانواده مخصوصا برادر بزرگتر و…
جزئیات و تماشا ←

واکنش «ناخودآگاه» مخاطب (The Subconscious Pushback) انسانها (به خصوص کسانی که در لایههای عمیقتر آگاهی هستند) هر نوع «اجباری» را حس میکنند. وقتی مخاطب حس کند که نویسنده میخواهد او را به سمتی «هدایت» کند یا چیزی را به او «تحمیل» کند، واکنش ناخودآگاهش «دفع» (Pushback) است. این دقیقاً همان دلیلی است که باعث شد سریال مهجور شود. چون «صمیمیت» جای خود را به «سیاست» داد. ارتباط قلبی که باید بین ۸ نفر و مخاطب برقرار میشد، تبدیل شد به یک «بیانیه سیاسی».
جایگزینی «عالمیت» با «گروهیگری» (Universality vs. Group-identity) قدرت Sense8 در ایدهی «اتحاد انسانها» بود؛ ایدهای که «جهانی» (Universal) است و هر کسی در هر جای دنیا میتواند با آن همگام شود. اما وقتی تأکید بر روی یک «گروه خاص» (LGBT) بیش از حد شد، سریال از یک «داستان جهانی» به یک «داستان گروهی» تبدیل شد. این کار باعث شد لایههای عمیق داستان زیر سایهی بحثهای اجتماعی دفن شود. در واقع، «سیگنالِ تکاملی» در میان «نویزِ اجتماعی» گم شد.
تخریب «پل ارتباطی» (Destroying the Bridge) هدف هر اثر هنری این است که یک «پل» بین دنیای سازنده و دنیای مخاطب بزند. وقتی واچفسکیها و استودیو، المانهای LGBT را به صورت «تحمیلی» و «اگزجره» وارد داستان کردند، در واقع روی این پل «دیوارهایی» کشیدند. مخاطبِ عام (و حتی مخاطبانِ خاص) به جای اینکه با «مفهوم تکاملیِ اتحاد» ارتباط برقرار کنند، با «برچسبهای اجتماعی» مواجه شدند. وقتی مخاطب احساس کند که دارد «درس اخلاقی» یا «پروپاگاندا» میبیند، ناخودآگاه گارد میگیرد و ارتباط احساسیاش با داستان قطع میشود.
از سازندگان این سریال برادران (خواهر شده) واچفسکی هستن معمولا هالیوود تو فیلم و سریالا ال جی بی تی خفیف می چپونه، اما این یکی ال جی بی تی شدید چپونده شده 🥴 این جریان اگه ۲۰، ۳۰ سال پیش مرسوم بود ما در ماتریکس میدیدیم نیو با موهای خرگوشی و لباس زنونه پرواز میکنه میره به جنگ ایجنت اسمیت، ایجنت اسمیت هم یه سیاهپوست گی هست 😁
خیلی این سریال و دوست داشتم. هم ماجراهای احساسیش و هم خود داستان