پس از مرگ ناگهانی پدرش، کری وایت، نوجوانی منزوی که تحت سلطه مادری سختگیر و افراطی بزرگ شده، وارد دبیرستانی دولتی میشود. اما خیلی زود قربانی یک رسوایی ناشی از زورگویی و تحقیر در فضای مجازی میشود. در همین حال، قدرتی مرموز در وجود کری…
جزئیات و تماشا ←

این سریال شروع خیلی خوب و فوق العاده ای داره اما وسط راه ریتمش افت میکنه، مخصوصا فصل ۳. انگار نویسنده نمیدونسته باید چطور خط داستانی رو جلو ببره و چطور همه این خطوط رو به هم متصل کنه. برای همین بعضی از اپیزودها خیلی درگیر کننده و تماشایی هستن اما بعضی دیگه انگار فقط برای فضاسازی ساخته شدن. بزرگترین انتقاد من به این سریال، پایان بندی عجولانه اونه. به طوری که انگار سریال کنسل شده و مجبور شدن خیلی سریع جمع و جورش کنن. از این گذشته، دیالوگهای رد و بدل شدن بین کاراکترها با اینکه بسیار قشنگن، اما بعضی وقتها بیشازحد ادبی و نمایشی میشن. شخصیتها حتی وسط بحران و مشکلات هم مثل شاعرهای قرن نوزدهم حرف میزنن. این از نظر خیلی ها نقطه قوته و سبک گاثیک خود سریاله اما برای بعضی ها هم خسته کننده هست و فقط ریتم رو کند میکنه. مخصوصا مونولوگ های بیش از حد فلسفی و نامتعادل. از طرف دیگه، وقتی کاراکتری مثل دورین گری وارد میشه، انتظار بیننده بالا میره و منتظر اتفاقات غیرقابل پیش بینی میشه. اما به این کاراکتر خوب پرداخته نشده و عمق داده نشده. برای همین دورین گری بعد از یه مدت تکراری و قابل پیش بینی میشه یا مثلا دراکولا ابهت مورد انتظار رو نداره و حتی به دلایل و انگیزه های دراکولا یا به شخصیت لیلی هم خوب و کامل پرداخته نشده. دلیل این اتفاق اینه که همه کاراکترها در سایه کاراکتر ونسا قرار دارن و تمرکز بیش از حد روی اونه. برای همین پرداخت اصلی روی این شخصیت شکل گرفته و بقیه یجورایی به حاشیه رفتن. در مورد بازی اوا گرین هم باید گفت تسلط فوق العاده روی بازی فیزیکی، کنترل فوق العاده صدا، شیمی قوی و ایجاد حس های واقعی با بقیه بازیگرها جزو خصوصیات ایشونه که نمیشه نادیده گرفت. اما از اونطرف تمایل بیش از حدش به حرکات اغراق شده نمایشی مثل حرکت زیاد دست، تغییرات شدید لحن و بیان و شدت احساسی بالا که کاملا مناسب سبک گاثیک هست، برای هر کسی خوشایند نیست و یجورایی از نظر خیلی ها مصنوعی بنظر میرسه. در مجموع از نظر بنده این سریال بیشتر روی حس و حال، تاریکی، موسیقی و دیالوگ تمرکز داره تا اتفاقات سریع. بازیگراش بسیار قوی و در عین حال نویسندگی و پرداختش ضعیفه واسه همینه که نظرات و دیدگاهها انقدر متقاوته. دوستانی که دنبال داستان پرکشش، پرهیجان و پرحادثه هستن احتمالا حوصلشون سر میره اما اونایی که دنبال ریتم شاعرانه، فضای احساسی و دیالوگهای فلسفی و به طور کل سبک گاثیک هستید خوششون میاد.
2 بار تا به حال دیدم. بدون اغراق یکی از بهترین هاست.
بعد از چند سال اومدم که سریال رو ریواچ کنم و با نظرات عجیبی مواجه شدم. اگر کمی به ادبیات بریتانیا و Poetry علاقه داشته باشید و البته ژانر گاثیک (به معنای واقعی کلمه نه اون شکل مدرنش) رو بشناسید، متوجه شاهکار بودن این سریال خواهید شد. به شکل باور نکردنی داستان مالکوم رو (که کمی هم شبیه رابینسون کروزو هست) به فرانکشتاین، دراکولا، دورین گری و خرده داستانهای Witch Cult مرتبط میکنه. از طرفی شماها شخصیتهارو درک میکنید. با گذشته و آیندهشون درگیر میشین و انگار ویلن یا قهرمان هر دو شما رو به یک اندازه مجذوب میکنن. اگه هم فکر میکنید بازی و حرف زدن اوا گرین اغراقآمیزه باید بگم این خاصیت ادبیات کلاسیک گاثیکه. فقط کافیه چند تا فیلم از اون نوع جادوگرایی که بلند بلند میخندن رو یادآوری کنید تا ببینید چقدر اینجا همهچیز واقعیتر و نچرالتر به نظر میاد. ببینیدش و شعر سکانس آخر فصل سه رو فراموش نکنید. (از وردزورث)
چهقدر خوشحال و کیفور شدم از خوندن کامنت شما. بدون اغراق، یه شاهکارِ همهچیزتمامه. افسوس که ادامه پیدا نکرد.
تقصیری ندارید. فیلم خوب و بازیگر خوب و بازی خوب ندیدید. به یه سریال آبکی با خطر داستانی کند، با داستانی که به شعور مخاطب توهین میکنه و یک پایان بندی فوق افتضاح میگید شاهکار و وقت ما و بقیه رو با نظرات جوگیرانه میگیرید 🤦♀️🤦♀️🤦♀️
فضا ی فیلم بسیار عالی بازیگر ها خوب کانسپت هایی که ارایه شدن قابل تامل هستن داستان خوب شروع میشه اما از اواسط سریال میزنه به در و دیوار و اخرش هم خیلی بد تموم می کنه در کل حتما پیشنهاد میشه