داستان در دوره چوسان میگذرد. مادام چو زنی باهوش و جذاب است که به دلیل محدودیت های اجتماعی، از ناتوانی زنان در انتخاب سرنوشتشان ناراضی است. او برای سرگرمی و اثبات خود، با خواستگارش چو وون یک بازی وسوسه آمیز راه میاندازد. چو وون مردی…
جزئیات و تماشا ←

بهترین سریال، واقعا ارزش دیدن داره تا آخرش.
خیلی بد تموم شد…فصل آخر رو نمیساختن بهتر بود و خاطره بدی ماندگار شد
بازیِ بازیگرِ جیمی و کلیر فاجعهست. تصور کنید که شوهرتون رو شکنجه کردن، استخونای دستش رو شکسن، بهش تجاوز کردن، به بدنش مهر زدن؛ چه حالی میشن؟ در حالی که خانم کلیر خط روی پیشونیِ صافش نمیافته. جیمی، تمام خندههاش و گریههاش مصنوعیه به طرز فاجعهای. البته کلیر فاجعهتره. از اون سمت، بازی رندال معرکهس معرکه.
پایانش بسیار زیبا بود ، گل های آبیه (منو فراموش نکن) و اون خرگوشی که میدیدن ، به نظرم به معنای عشقی بود که از مرگ و زمان عبور میکند و هیچ وقت از یاد نمیره ، بهترین سریال تاریخی و عاشقانه ایی بود که دیدم، کاش هیچ وقت تموم نمیشد.
خیلی دوستش داشتم. تنها سریالی بود که باهاش هم خندیدم هم گریه کردم. فقط من نفهمیدم آخرشو. یعنی جیمی هم از اول یه مسافر زمان بود؟ و همه چیزو میدونست از قبل؟ چی بود داستان کسی فهمید؟