این سریال در مورد مدرسه عجیبی به نام موریم میباشد که در آن به دانش آموزان درس های صداقت، اعتقاد ، فداکاری و برقراری ارتباط می آموزند. معلمان و دانش آموزانی از ملت های مختلف در این مدرسه دور هم جمع شده اند که هر…
جزئیات و تماشا ←

مشاهدهٔ جزئیات ←
این سریال در مورد مدرسه عجیبی به نام موریم میباشد که در آن به دانش آموزان درس های صداقت، اعتقاد ، فداکاری و برقراری ارتباط می آموزند. معلمان و دانش آموزانی از ملت های مختلف در این مدرسه دور هم جمع شده اند که هر…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
زنی ۵۰ ساله و مطلقه، ضمن رسیدگی به والدین و پسر بزرگسالش، سعی میکند زندگی عاطفی و قرارهای عاشقانه خود را نیز مدیریت کند.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
داستان سریال شهر گجه از استان گیونگسانگ کره را نشان می دهد که صنعت عمده این شهر کشتی سازی ست و اکنون رو به کاهش است. شش دختر دبیرستانی عضو باشگاه رقص مدرسه هستند و میخواهند در کارخانه کشتی سازی که به تازگی بازسازی شده…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
داستان این مینی سریال عاشقانه درباره تاپ استار چا یول (لی هونگ کی) و نمایش نامه نویس گو نا را(جونگ هی سونگ) میباشد که هر دوی آنها در یک دانشگاه درس میخوانند…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
جو دول هو (پارک شین یانگ) دادستان میشود تا موقعیت اجتماعی بهتری داشته باشد، اما نمی تواند از فساد محل کارش چشم پوشی کند. گزارش این فساد؛ باعث از دست دادن همه چیزش می شود. او زندگیش را از نو می سازد و به عنوان…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
چوی دو هیون (جونهو) بیشتر دوران کودکی خود رو به علت بیماری قلبی در بیمارستان گذارنده است. بعد از اینکه او به طور معجزه آسایی از عمل پیوند قلب جون سالم بدر میبره، پدرش متهم به قتل میشه و بایستی طبق قانون اعدام بشه! او…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
داستان در دوره چوسان میگذرد. مادام چو زنی باهوش و جذاب است که به دلیل محدودیت های اجتماعی، از ناتوانی زنان در انتخاب سرنوشتشان ناراضی است. او برای سرگرمی و اثبات خود، با خواستگارش چو وون یک بازی وسوسه آمیز راه میاندازد. چو وون مردی…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
در شهر مرموز چارانداپور، مجموعه ای از قتل های آیینی یک کارآگاه و یک افسر سابق پلیس را وارد پرونده ای پیچیده می کند که ریشه در یک انجمن مخفی چند صد ساله، نمادهای مرموز و رازهایی مدفون در گذشته دارد.
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
گروهی از ماموران بسیار ماهر سازمان مخفی «نیروی ماموریت غیرممکن» برای انجام خطرناک ترین عملیات های جاسوسی به کار گرفته می شوند و با استفاده از استتار، فناوری، فریب و برنامه ریزی دقیق، ماموریت هایی را اجرا می کنند که شکست در آنها می تواند…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
آشنایی یک معلم بازنشسته و یک دانشجوی جوان و کاریزماتیک، به رابطه ای پیچیده تبدیل می شود که پس از مرگ او و شکل گرفتن رابطه ای تازه میان آن جوان و همسایه سالخورده اش، پرده از رازهایی تاریک برمی دارد و پلیس را به…
جزئیات و تماشا ←برای ثبت نظر خود باید ثبت نام کنید یا وارد شوید
شخصیت های سریال بشدت سمی و رومخن آدم نمیدونه دلش براشون بسوزه یا ازشون متنفر بشه :)ولی سریال خیلی قشنگی بود اگه از درام با داستان پرکشش و روانشناختی خوشتون میاد پیشنهاد میشه
من خوشم نیومد، دوتا شخصیت ضد قهرمان که نویسنده چندتا قسمت اول یکی رو نشون میده و قسمت های آخر یکی دیگه رو سربال خاصی نبود
فقط توی یک قسمت نشون میده برادر بزرگ مرده در صورتی که در آخر برادر کوچیکه می میره
عالی بود
۱۰ از ۱۰ — گد دوباره کارش رو درست انجام داد، شاید حتی بهتر فکر میکردم قراره یه ادامهی موفق و امن از «بچه گوزن» ببینم، اما چیزی سردتر، خشمگینتر و سختتر برای فراموش کردن دیدم. «هاف من» دنبال رستگاری یا تغییر تدریجی شخصیتها نیست — دقیقاً نشون میده که چطور یک بچهی قلدریشده و اون «برادری» که آزارش داده، هر دو با همون الگوی سمی از مردانگی نابود میشن، و اجازه نمیده هیچکدومشون قسر در برن. جیمی بل در نقش نیال به شکلی آرام و ویرانگر بازی میکنه — تمام سرکوب و ادب لرزان، تا لحظهای که دیگه اینطور نیست. گد هم که نقش روبن رو بازی میکنه، کار شجاعانهتری انجام میده: شخصیتی واقعاً ترسناک رو قابلدرک میکنه بدون اینکه هیچوقت اون رو توجیه کنه. اما راستش، بزرگترین غافلگیری برای من، میچل رابرتسون و استوارت کمپبل بودن در نقش نیال و روبن نوجوان. اونا تقریباً نیمی از سریال رو روی دوش میکشن — کل خط زمانی دهههای ۸۰ و ۹۰ روی بازی اونا استواره — و هیچوقت فقط «نسخهی جوان بازیگر بزرگسال» نیستن. اونا آسیب رو از صفر میسازن، پس وقتی به بزرگسالها میرسیم، از قبل دقیقاً میفهمیم چطور اینطور شکسته شدن. این دقیقاً همون جاییست که در سریالهایی مثل این ممکنه ضعیفترین حلقه باشه، اما اینجا برعکس، یکی از قویترین بخشهاست. و بعد، خشونت و پرخاشگریای که کل سریال حاضره نشون بده. این سریالی نیست که خشونتش رو برای قابلتماشا بودن نرم کنه — خشن، مداوم، و هیچوقت برای شوکآور بودن اجرا نشده، که همین باعث میشه به شکل بهتری آزاردهنده باشه. وقتی به انفجار روز عروسی در قسمت اول میرسیم، با پشتوانهی کامل سی سال گذشته، دیگه شبیه یک پیچش داستانی نیست، بلکه اجتنابناپذیر به نظر میرسه، تقریباً مثل تماشای یک تصادف که از قسمت اول میدونستی داره میاد. پایان سریال بیشتر از چیزی که فکر میکردم روی من تأثیر گذاشت. هیچ رستگاری تمیزی نیست، هیچ نتیجهی اخلاقی مرتبی نیست — فقط تمام سنگینی کاری که این دو نفر با هم کردن، به طور کامل و بیپرده روبروت قرار میگیره. این سریال برای سرگرمی راحت ساخته نشده، و برای همه هم نیست. اما به عنوان یک مطالعه دربارهی اینکه به پسرها چی یاد داده میشه که بشن، و چه اتفاقی میافته وقتی هیچکس دخالت نمیکنه، فکر میکنم نزدیک به کامل باشه.
خب نظرات شما کامل بود نیاز نیست چیزی اضافه کنم. ولی برای من قسمت روابطه پیچیدشون واقعا جالب بود. هم بچه گوزن و هم در هاف من برای من تراپی بود. انگار مغز شلوغم رو ترتیب میبخشه. حتی در قسمت های غم انگیز به طور ناخودآگاه لبخند میزدم و از ساخت لذت میبردم.