داستان فیلم در پسزمینه یک درگیری نظامی و در سرزمینی مرزی در آغاز قرن بیستم شکل میگیرد. گروهی از افراد مسلح برای گرفتن انتقام به خانهای دورافتاده میروند؛ خانهای که پزشکی به همراه دختر و پسرش در آن زندگی میکند. این رویارویی، سرنوشت اعضای خانواده…
جزئیات و تماشا ←

چند نکته شاید به درک بهتر فیلم کمک کند. ۱. این فیلم اقتباسی از رمان "تصادف" اثر جیمز گراهام بالارد است که داستانی پستمدرن و دیستوپیایی است و نام شخصیت اصلی کتاب (و فیلم) جیمز بالارد در واقع اسم خود نویسنده است. ۲. تصادف نماد تخریب است و اینکه آدمهای فیلم از تصادف دچار لذت جنسی میشوند دهنکجی به دنیایی خشن و فاقد عشق است. ترکیبِ بدنهای زخمی با آهن و فولاد، نشاندهندهی این است که جسم انسانی و ماشین در دنیای مدرن هیچ تفاوت و تمایزی از یکدیگر ندارند. ۳. فیلم در مرز خیال و واقعیت سیر میکند و موسیقی عالی هاوارد شور به تجربهی این حس کمک میکند. ۴. فیلم برندهی جایزه ویژه هیئت داوران از جشنوارهی کن شد و فرانسیس فورد کوپولا این جایزه رو اهدا کرد. ۵. خشونت و لحظههای سادیستی در فیلم عینا از متن کتاب اقتباس شده و نمیتوان به کراننبرگ ایراد گرفت. ۶. بودجهی ساختِ فیلم بسیار اندک بوده و کراننبرگ از جلوههای ویژه کامپیوتری و هالیوودی برای القای مفاهیمش پرهیز کرده.
مگس و تصادف بهترین فیلمهای دیوید کراننبرگ هستند. علت این همه نظر منفی رو درک نمیکنم!
غیر قابل فهم بود و هیچ اثری از سادیسم یا مازوخیسم من توش مشاهده نکردم در کلا دوست نداشتم
چرت عجیبی بود
این چه سمی بود آخه…😑