داستان فیلم درباره جوانی از منطقه Rayalaseema به نام Kanakaraju است که زندگی معمولیاش پس از ورود یک کشتی از کره دستخوش تغییر میشود. با ورود یک روح کرهای به زندگی او، Kanakaraju درگیر شرایطی فراطبیعی میشود و هویت تازهای پیدا میکند.
جزئیات و تماشا ←

فیلم خوبی بود.
این فیلم دو بعد داره اول میاد از دروازه فیزیک وارد میشه یه نظریه میگه و بعد آروم آروم گریزی میزنه به یه فرضیه دیگه و درنهایت با تخیل و دستکاری ادامه میده و تداخل چند جهانی بواسطه ضعیف شدن فاصله بین دنیا میپردازه در بعد دوم یک فلسفه عمیق از حسرت های انسان رو نمایان میکنه که اگه با نسخه های متفاوتی از خودت که در موقعیت های مشابه تصمیمات بهتری گرفتن واکنشت چی بود در کل فیلم به ظاهر سطحی و مضحرف اما با ابعاد عمیقه
درود زر فیلم عزیز.یه فیلم متوسط.نمونه های شبیهش خیلی زیادن.اما یه چیزش فوق العاده بود.فیلم یه بار دیدم ولی بخش شروع انتقاماشو سه بار دیدم..انتقاماش خیلی میزون بود.جیگر ادم خنک میشد.تازه فهمیدم مقدیری عقده دارم.خخخخخخخ.همه ما یه جورایی از حس انتقام انرژی میگیریم که خوب نیس نشون دهنده جامعه پر تنش ماست و اینکه کلی رد داریم که مسببینش رو نتونستسم تنبیه کنیم.منظورم همین مسببینه چهل و اندی سال کنگر خورده و لنگر انداخته اس که همه میشناسیم.به امید کنفه یکون شدن یک یکشون.همونطور که شاهد بودیم.
معمولا فیلمایی با همچین موضوعی با کلی بودجه و بازیگر و… ساخته میشن، اما این با بودجه کم جوری ساخته شد که ادم متوجه نمیشه محیط فیلم فقط یه خونهست، و چقدر خوب پیچیدگی رو رسوند واقعا باید دست زد برای کارگردان راجب پایانش: اول از زوال یک فرد، و یا یک جامعه میگم: وقتی پوسیدگی از درون باشه، تا وقتی که کامل نشه به ظاهر نمیرسه، فرد متوجه وحودش هست، ولی سعی میکنه خودشو گول بزنه، با زرق و برق در ظاهر، اما پوسیدگی اونجاست و داره رشد میکنه، مسئله فقط مسئله زمانه ام از جهانی به جهانی دیگه رفت و جایی رو پیدا کرد که به نظر مهمونی بدور از بحران و اروم و خوب داره پیش میره پارتنرش بهش خیانت کرد، حرفه هنریش خوب پیش نمیره و… چیکار کرد؟ خودکشی: خودشو تو صندوق عقب ماشین انداخت، تو وان حموم سعی کرد پنهانش کنه، اما در اخر؟ نتیجه فرار و سرکوب، فورانه خودکشی اینجا منظور به خودِ خودکشی نیست بلکه به کشتنِ خود، خودی که هر لحظه حقیقت رو میزنه تو صورتت، یعنی کشتن خود واقعی توسط خود متظاهر خاموش کردنش، و این چیزی بود که شاهدش بودیم: تقابل خود با خود در خود اما حقیقت، هیچوقت قرار نیست پنهان بمونه اولین بار و دومین بار که سعی کرد با خودکشی به زندگی بهتری برسه، کسی نفهمید همه عادی باهاش رفتار میکردن ولی خودکشی، همونطور که اشاره کردم قبل تر: پنهان کردن حقیقت و تظاهر، هیچوقت قرار نیست چیزی رو ثابت نگه داره فقط مسئله زمانه که کی از هم بپاشه که کنترل نسبیت از دستت در بره اگه مشکی داری، بحرانی داری، ازش فرار نکن، بپذیرش و یک تغییر اساسی بده چون نتیجه فرار و سرکوب، فورانه.
مسخره ترین فیلمی که تا به حال دیدم