داستان شیوام، خلافکار سابقی است که میکوشد از گذشته تاریک خود فاصله بگیرد، اما پس از ناپدید شدن آلیا، دختربچهای یتیم که به او وابستگی عاطفی پیدا کرده، بار دیگر وارد دنیای جنایت میشود. او میفهمد که آلیا قربانی قاچاق انسان شده و برای نجاتش…
جزئیات و تماشا ←

چند نکته دربارهی فیلم که شاید برایتان جالب باشد: ۱. کمپانی میخواست فیلم را با صدا و دیالوگ بسازد، ولی چاپلین اصرار داشت که سینمای صامت بهتر میتواند احساساتِ کاراکترها را نشان بدهد. ۲. سکانس اولین برخورد چاپلین با دختر نابینا ۳۴۲ مرتبه فیلمبرداری شد که در تاریخ سینما یک رکورد عجیب محسوب میشود! شاید این یک شوخی به نظر برسد، ولی چاپلین واقعا صحنهی آشنایی ولگرد با دختر را بیش از سیصد بار تکرار کرد تا به آنچه میخواست برسد. ۳. ویرجینیا چریل (بازیگر نقش دختر نابینا) بارها با چاپلین اختلاف پیدا کرد و حتی یکبار توسط چاپلین از پروژه اخراج شد، ولی چون چاپلین نتوانست جایگزینی برای او پیدا کند دوباره استخدام شد، آنهم با حقوق دوبرابر!… ویرجینیا چریل همسر کری گرانت بود، ازدواجی که چند ماه بیشتر دوام نداشت. ۴. در مراسم اکران، آلبرت اینشتین فیلم را در سینما دید و چاپلین بعدها اعتراف کرد که اشک ریختن اینشتین هنگام تماشای سکانس پایانی را دیده است. ۵. روشناییهای شهر در مراسم اسکارِ آنسال، هیچ نامزدی و جایزهای نداشت!
باورم نمیشه با یه فیلم بدون دیالوگ،برای سکانس آخر اشک ریختم،فوق العاده بود،چاپلین واقعا قابل توصیف نبود🤦♀️
چاپلین تنها پیامبر سینماست، باقی همه جادوگرند
عاشقانه ترین اثر سینما
معرکه بود نابغه سینما