در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند، خواهر و برادری به نام «ایسلا» و «سندی» پس از ناپدیدشدن والدینشان، سالها در انزوا زندگی کردهاند و از سرزمین خود در برابر غریبهها محافظت میکنند. ورود دنیل، کارمند شورای محلی که مأمور انتقال آنها به سرزمین اصلی است، زندگی…
جزئیات و تماشا ←

داستان یه عشق پرشور و پرهیجان و در نهایت جدایی! ولی چیزی که اونا رو به هم متصل نگه داشت بچه بود بنظرم ارزش وقت گذاشتن نداره ، کلا از وینسنت کسل خوشم نمیاد با اینکه کاردرسته!
حیف وقت و نت
قشنگ و تلخ بود . مرسی